تبليغاتX
فرصت ناب کبوتر شدن


یا حبیب الباکین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام به همه ی دوستان خوب شاعرم...

قبل از هر چیز بخوانید اسامی برگزیدگان دومین کنگره ی ملی خلیج فارس را:

http://khalij-fars2.ir/uten0n

خوشبختانه بنده در بخش کلاسیک آزاد مقام دوم رو کسب کردم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و امّا غزلی عاشقانه:

تو زلزله ای خواستم آوار تو باشم

ارگ بم چشمان غزلبار تو باشم

هر چند سرت گرم به کار است عزیزم

بگذار گره خورده ترین کار تو باشم

داروغه ی شهری و فراموشگر من

منصور شدم تا به سر دار تو باشم

پا روی دلم می زنی و می روی امّا -

من خواسته ام جاده ی هموار تو باشم

هر روز پر از فکر توأم نیستی امّا

ای کاش کمی گوشه ی افکار تو باشم

***

قید همه ی قافیه ها را زده ام من

می خواهم از امروز فقط "مال" تو باشم...

یا علی

     

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391  توسط حسین سنگری  | 


یا حبیب الباکین

حي علي العزا، حي علي البكا

________________________________

امروز رو رکاب اساتید و شاعران بزرگی چون دکتر محمد رضا سنگری، استاد احد ده بزرگی،

دوست خوب شاعرم مرتضی حیدری آل کثیر و حاج صادق صادق آهنگران و دیگر دوستان عزیز

شاعرم بودم.

 به مناسبت ایام فاطمیه در سالن موسسه ی فرهنگی دفاع مقدس دزفول و به مناسبت اولین

همایش شعر فاطمی افتخار شعر خوانی هم نصیب بنده شد. هر چند غزلی دست و پا شکسته

خوندم.

اما از قدیم گفتن هر کس را به اندازه ی لیاقتش می دن و خب شاید لیاقت بنده هم همین قدر بوده...

________________________________

غزلی دست و پا شکسته تقدیم به بی بی دو عالم حضرت فاطمه (س):


اناری سرخ از دست خدا افتاد و جاری شد

وَ مثل قطره ی خون رنگ دریاها اناری شد

سپاه قطره ها آرام آرام از نگاه تو

شبیه دانه های اشک، روی گونه جاری شد

ترک برداشت بغض در گلو جا مانده ات بانو

ترک برداشت قلب نازکت، این زخم، کاری شد

خدا را آن چنان عاشق شدی و سوختی در او

که حتّی جبر دنیای کبودت اختیاری شد

زمین از درک درد و غصّه هایت سخت عاجز بود

وَ سهم خاک از دنیای تو چشم انتظاری شد

تو را با زخم در چشم زمین تصویر می کردند

تنت از زخم های بی شمار آیینه کاری شد

بهاران را زمستان می کند شب گریه های تو

تبسّم کردی و اخم زمستانی بهاری شد

نهال یازده خورشید را در خاک رویاندی

وَ خاک از ابر باران زای چشمت آبیاری شد

***

توئی آرامش دل های طوفانی، ولی بانو -

تمام سهم دنیای من از تو بی قراری شد

 


 

پ.ن: به قول خواجه شیراز: صالح و طالح مطاع خویش نمودند / تا که قبول افتد و که در نظر آید


یا علی

  

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391  توسط حسین سنگری  |